تبليغاتX
اکسیر عشق
بيا مال من باش تا هميشه 
موضوع: عشقولانه 87/11/18

 بيا مال من باش تا هميشه
عشقم از تو كم  نميشه
عشق خوبم با تو هستم
من به هيچ كس دل نبستم
با تو قلبم غم نداره
عاشقي مون موندگاره
 
دست گرمت سايه بونه                          
باورم كن عاشقونه
بگو بگو مال مني
تو آتيش به جونم ميزني
تو با دل من همصدا باش
با نگاهم آشنا باش
وقتي هستي غم ندارم
با تو چيزي كم ندارم
با تو بودن عاشقونست
تو نباشي دل ديونست

سارینا

نوشته شده توسط j2 | لینک ثابت |

روزای بدی بود  
موضوع: عشقولانه 87/11/18

روزای بدی بود

خیلی خیلی بد

خوب شد که گذشت

تا حالا اینجوری خودمو ندیده بودم

تا حالا هیچ کس منو اینجوری ندیده بود

تا حالا قلبم اینجوری آتیش نگرفته بود

تا حالا صدای هق هقمو هیچ کس اینجوری نشنیده بود

.

.                                 

.

وای چه روزای بدی بود

خیلی خیلی بد بود

هیچ وقت فکر نمیکردم آدما بتونن اینقد دروغ بگن

هیچ وقت فکر نمیکردم احساسم کشته بشه

اما فکر من با واقعیت فرق داششششت

خدایا ازت ممنون

لیاقت این همه محبتتو نداشتم

خدایا از ته همون قلب شکستم ازت ممنونم

خدایا نزار  تنهام بزاره

خدایا این روزا فهمیدم که فقط و فقط تورو دارمو اونو

خدایا دوست داررررررررررررم

خدا جونم بهش نیاز دام

نوشته شده توسط j2 | لینک ثابت |

آخ! درد عشقی کشیده ام که نپرس 
موضوع: عشقولانه 87/11/06

خلاصه ی داستان زلیخا:

در مغرب زمین پادشاهی به نام طیموس زندگی می‌کرد که دختری زیبارو به‌نام زلیخا داشت. شهرت زیبایی این دختر به همه‌جا رسیده بود و خواستگاران زیادی از امیران و پادشاهان جهان داشت؛ اما به هیچ‌کدام روی خوش نشان نمی‌داد و دلش از غم عشق فارغ بود. او در ناز و نعمت زندگی را به خوشی می‌گذراند؛ تا این‌که شبی در خواب، جوانی را می‌بیند که زیبایی‌اش از حد انسانی افزون‌تر بود و به یک نگاه، دل از او می‌برد. زلیخا از خواب برمی‌خیزد ولی دیگر آن خوشی‌ها و شادی‌های کودکانه از دلش رخت بسته است. او به هرجا می‌نگرد چهره محبوب را می‌بیند و با خیال او راز و نیاز می‌کند. زلیخا دایه‌ای دارد که از کودکی از او نگهداری می‌کرده‌ و زنی حیله‌گر است.

او به تغییر در رفتار و کردار زلیخا پی‌می‌برد و با چرب‌زبانی از او می‌پرسد که

  1. «چرا غمگینی؟ گویا عاشق کسی هستی؛ بگو او کیست؟»

زلیخا راز خوابی که دیده ‌است را بیان می‌کند ودایه نیز این راز را، پنهانی به پدر زلیخا می‌گوید و باعث آشفتگی او می‌شود. این عشق، روز به روز زلیخا را نحیف‌تر و فرسوده‌تر می‌کند تا این‌که پس از یک‌سال، دوباره آن جوان بی‌همتا را در خواب می‌بیند و به پایش می‌افتد که

  1. «کیستی؟ از فرشتگانی یا آدمیان؟»

 جوان زبان به سخن می‌گشاید که

  1. «من انسانم و اگر تو واقعا عاشق من هستی باید پیمان ببندی که با کسی جز من ازدواج نکنی؛ چون من دلبسته تو هستم».

 زلیخا با خوشحالی بیدار می‌شود و دستور می‌دهد حلقه‌ای طلایی و جواهرنشان به شکل مار بسازند و به نشانه‌ پای‌بندی به عشق آن جوان، به پایش می‌بندد. زلیخا در این عشق تا یک‌سال دیگر می‌سوزد و می‌سازد تا این‌که برای سومین بار، جوان زیبارو را در خواب می‌بیند؛ این‌بار با التماس و زاری از او خواهش می‌کند که نام و محل زندگیش را بگوید. جوان می‌گوید:

  1. «اگر به گفتن این مطلب راضی می‌شوی؛ عزیز مصرم و در آن کشور هستم».

ادامه مطلب
نوشته شده توسط j2 | لینک ثابت |

جواد نکونام مصدوم شد  
موضوع: ورزشی 87/11/06

ستاره ایرانی حاضر در لالیگا در دیدار یکشنبه شب تیم اوساسونا مقابل ویارئال دچار مصدومیت شد و از زمین بیرون رفت.

به نقل از مهر، جواد نکونام هافبک ایرانی تیم فوتبال اوساسونا یکشنبه شب در دیدار با ویارئال در هفته بیستم رقابت های لالیگا دچار مصدومیت و مجبور به ترک زمین شد.

این هافبک ایرانی در دقیقه 86 دیدار به دلیل تکل بازیکن ویارئال مصدوم شد و جای خود را به سانی، دیگر بازیکن اوساسونا، داد. هنوز از میزان مصدومیت بازیکن کلیدی اوساسونا که در این فصل از رقابت ها 5 گل برای تیم خود به ثمر رسانده اطلاعی در دست نیست.

تیم فوتبال اوساسونا اسپانیا یکشنبه شب در حالی که تا دقیقه 90 از میزبانش ویارئال عقب بود، بازی را به تساوی کشید.

فصل گذشته  هم "جواد نكونام" در دیدار دوستانه برابر تیم ویارئال دچار آسیب دیدگی شد و حدود شش ماه از میادین فوتبال دور ماند تا همچنان کابوس مصدومیت در مسابقه با این تیم در ذهن هافبک ایرانی باقی بماند

نوشته شده توسط j2 | لینک ثابت |


Copyright 2009 - eksire-eshgh.blogfa.com & Designer: GholamReza Sedaghati